غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
154
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رايات منصور در جمعه غرهء شعبان از دجله عبور فرمود و بصوب آذربايجان نهضت نموده پانزدهم ماه مبارك رمضان در مراغه نزول اجلال دست داد و تا ذى حجه حجهء مذكوره آنجا توقف كرده بعد از آن روى بتبريز آورد و چون خيال وصال عروس مملكت شام همواره همخوابه ضمير منير غازانى ميبود در غرهء محرم سنهء احدى و سبعمائه بار ديگر علم ظفر پيكر افراخته عازم استخلاص آن بلاد شد و بعد از وصول به ظاهر حلب چنان معلوم گشت كه سلطان مصر در آن سال بقدم قبال از مقر عز خود حركت نخواهد كرد و غازان خان بنابر استصواب امرا در بيست و دوم جمادى الاولى مراجعت فرمود و در بيست و چهارم ماه رمضان در شهر اوجان نزول اجلال نمود و در آن مقام صاين قاضى و سيد قطب الدين شيرازى و شيخ محمود و معين الدين خراسانى و امين الدين انداجى و سعد الدين حبش با يكديگر اتفاق كرده قصد تقرير وزراء عظام خواجه رشيد الدين فضل اللّه و خواجه سعد الدين محمد ساوجى نمودند و در مجلس شراب سيد قطب الدين شمهء ازين معنى ظاهر ساخته غازان خان برآشفت و روز ديگر تمامى نام بردگان مؤاخذ گشته در بيست و دوم ذى حجه قاضى صاين و سيد قطب الدين بياسا رسيدند و بقيهء مقرران بشفاعت بعضى از خواتين بلقيس آئين خلاص گرديدند و بتجديد عنايت غازانى شامل حال وزراء شده خواجه سعد الدين بانعام التمغا امتياز و استثنا يافت و در غرهء محرم سنهء اثنى و سبعمائه غازان خان از بلدهء اوجان لواى نصرتنشان بعزم تسخير ممالك شام مرتفع ساخته قاضى نصير الدين تبريزى و قاضى قطب الدين موصلى را برسم رسالت نزد ملك ناصر فرستاد زبدهء پيغام آنكه اگر در آنديار خطبهء سكه بنام غازان خان نمايند و خراج قبول فرمايند از تعرض لشگر قيامت اثر ايمن گردند و الا بمصريان آن رسد كه بمتوطنان بلاد خوارزم شاهيان از چنگيز خان رسيد و ايلچيان بعد از وصول بمصر و اداء سفارت ملك ملك ناصر فرمود كه جواب اينسخنان را معتمدان ما نزد غازان خان خواهند برد و قاضيان را بانعام خلعت و نعمت مستظهر ساخته رخصت معاودت ارزانى داشت و ايشان در وقتى كه حدود حله معسكر ظفر اثر بود به خدمت غازان خان رسيده آنچه ديده و شنيده بودند معروض گردانيدند و در جمادى الاولى مذكوره رسولان مصر نيز بعز ملازمت فايز گرديدند و مكتوبى را كه ملك ناصر بغازان خان نوشته بود رسانيدند و در آن كتابت نام ملك ناصر به آب طلا محرر گشته بود و نسبت بايلخان طريقهء ادب رعايت نيافته و جواب سخن خطبه و سكه و قبول خراج آن بود كه حاصلات اين ممالك در مصالح جهاد و غزا و محافظت بلاد اسلام مصروف ميگردد و از آن چيزى فاضل نمىآيد كه اداء آن را التزام توان نمود اما قصهء استدعاء سكه چنان بخاطر رسيده كه بر نقودى كه درين ديار جاريست بر يك جانب نام امير المؤمنين و سلطان محمود غازان نقش كنند و بر طرف ديگر بعد از ذكر لا اآله الا اللّه محمد رسول اللّه اسم سلطان مصر را رقم زنند و چون غازان خان از تحقيق مضمون آن نامه بازپرداخت ايلچيان صندوق مقفل مختوم به نظر پادشاه رسانيدند غازان خان از ايشان پرسيده كه درين صندوق چيست گفتند ما را برين امر مبطن اطلاع حاصل نشده و ملازمان سر آن صندوق را گشاده در آنجا